خرید بک لینک

(سلام زینب خانم پیامهای وبلاگ بخونی متوجه میشی یه آدم مریض دهه ۸۰ اومده بود اینحا بازی راه انداخت...کد اشغالی زیاد دادم بهش تاآخر فهمیدم کیه خطش مسدود شد..این وبلاگ را تو نزد بودی شکایتم رسمی میشد میدونم کار این حروم زاده اس...یکم گیرم ولی میرم ادبش میکنم.....تو را که از من گرفتن... با دروغ و کلی حرف پشت سرم و توام سکوت کردی....منم نباید سراغ بگیرم تو این داستانم سراغ نگرفتم نمیدونم سرانجام داستان من چیه تو زندگیم یا اینها جیکار دارن به من ...بدی نکردم ولی پای دلم موندم از اون تایم فکر میکردم دروغه ولی دیدم راسته تو رفتی تاریخ عقدت و بقیه را در آوردم چند روزه...‌حق داشتی خب وقتی من نبودم باید تصمیم میگرفتی...سرطان یا تصادف زمین گیرم کرده بودو خیلی فاصله بود بین ما بعد آخرین تماس درست شد سر این داستانتم تا از دکتر ویلچر خلاص شم.....ایکاش سراغ میگرفتی ازم..‌برات از خدا بهتریناا رو میخوام ببخشید خدانگهدار اومدی اینجا را پاک کن منم نمیام اینجا خدانگهدارت..یکم گیر و گور دارم تموم بشه سعی میکنم نُت موسیقی و گامها را یاد بگیرم میخوام بشه با تنظیم کنندهای بهنام خدا بیامرز هماهنگ کنم یه حرکتی بزنم تو خوندن نه با هوش مصنوعی با صدای خودم ...برات از خدا هممشه بهترین ها را خواستم و میخوام عشق حرمت داره و ادب...و منم بلد نیستم بد کسی را بخوام.. منم یکم دیگه ان شاء الله سرو سامان میگیریم تا حروم زاده ای مثل این فکر و خیال نزنه به سرش برای درگیری من باخانواده شما.....اگرم خودت بودی مهم نیست چون من تو دیگه ربطی بهم نداریم....چون چپم پره نمیگم...چون عزت نفس دارم....چون کسایی را دارم که میخوانم و درکم میکنند و میدونند ازچه جهنمهایی رد شدم..یکم دیگه ام قراره ازدواج کنم برم سر خونه زندگیم..به طرفمم میگم و میرم باهاشدتو رابطه نه سر اینکه تو و فلان اون منو خوب درک میکنه برعکس تو انسانه سکوت بلد نیست حرفشو میزنه.....فقط تو را بخشیدم ولی صابر و پدرت را هیجوقت نمیبخشم و اینم بدون نکبت ولشون نمیکنه.......یاعلی تا ابد)

در روز جاری نه آغاز و نه انجام جهان است

اي بس غم و شادي كه پس پرده نهان است

گر مرد رهي غم مخور از دوري و ديري

داني كه رسيدن هنر گام زمان است

آبي كه برآسود زمينش بخورد زود

دريا شود آن رود كه پيوسته روان است

از روي تو دل كندنم آموخت زمانه

اين ديده از آن روست كه خونابه فشان است

دردا و ديغا كه در اين بازي خونين

بازيچه ي ايام دل آدميان است

اي كوه تو فرياد من امروز شنيدي

دردي ست درين سينه كه همزاد جهان است

از داد و وداد آن همه گفتند و نكردند

يا رب چقدر فاصله ي دست و زبان است

خون مي چكد از ديده در اين كنج صبوري

اين صبر كه من مي كنم افشردن جان است

از راه مرو سايه كه آن گوهر مقصود

گنجي ست كه اندر قدم راهروان است

هوشنگ ابتهاج1873

* مشاهده شد... تبلیعات خود رابه بلاگفت بدهید*

برچسب: نویسنده: ماهان پورعلی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 12:14

صفحه بندی