1 باری که تو 1 زل زدم به
خودم قول دادم برای این چشم ها
زنده بمونم و زندگی کنم
.
اولین باری که از عشق گفتی
کل دنیارو به سکوت وا داشتم
تاصدای عشقت به گوش دنیا برسه
.
میدونی تو به وقت اومدی به موقع
حالا که بند بند وجودم بنده توئه
خواستم بگم قبل از تو از مرگ نمیترسیدم
ولی حالا میترسم
.
میترسم نتونم کنارت دل سیر زندگی کنم
نتونم از عشق بهت بگم
نتونم کنارت پیر بشم ...
.
خاستم بگم تو قشنگترین اتفاقه پاییزه منی
و
من
دوست دارم
قدت عشقمون و
تکیه گاه بودنت
...
نمیدونم کجایی ...فال گرفتم گفت وقتی میای که دیگه هیچی مهم نسست و منم رفتم....چرا..هیچی نمیگی...واقعا" برات مهم نیست داستان ما؟؟؟
خدا خودت میدونی حال منا
برچسب:
نویسنده: ماهان پورعلی