آدمها سنگ گذاشتم جلو راهم و حتی اونی که عشق بود با همون سنگها و پاره آجر زد سمت....ولی خدا سنگ تموم گذاشت برام.
میشه این آهنگ فازش باشم ولی من منتظرم حرف بزنیم باهم بدون واسطه.....
من بخشیدمت ازت دلخوری ندارم چون تو تنها بودی تو این مسیر...میفهممت خوب....درکمیکنم چی گذشته بهت...
شما که داری زحمت میکشی وقت میذاری....
اینو میدونی....
طرف که براش تلاش میکنی خیلی که نه ولی بیشتر از خیلی مغروره.....
و ترس داره و خیلی جاها پشت خیلی چیزها قایم شده.....
اون زمانی این پدر و برادر به من فوش دادن منتظر یه واکنش بودم کنار اینکه وجدان این دوتا بیدار بشه.....
یه جرقه که همین آدم بگه من پاتم بیایی همین که گفته بود قیامت به پاا میشد.....انوقت این راننده تاکسی اگر عذر هواهی نمیکرد یا این پسری که کارمنده بانکه و کسی نمیدونه درگیر اعتیاد هستش یا بوده تفننی.... یکم رفتارشون و اخلاقشون اصلاح میشد که هر حرفی را به زبون نیارن.....یه درگیری سخت میشد....
ولی طرف من یه آیدی فیک ساخت به اسم عرفان یوسفی...که چی میخوای از جونم گم شو دارم ازدواج میکنم...و نمیخوامت....حتی یادمه گفت حتی اگر تا آخر عمرم تنها باشم نمیخوام با تو باشم....بعدشم رمز و همه چی وبلاگ عوض گرد.....
بازم من و دوستم زدیم تو جاده اگر تصادف نگرده بودیم بد اتفاقی می افتاد برای این دو نفر....
آخرین کاری که من گردم دایی ام را فرستادم یه روحانی هست که تو جامع المصطفی تدریس میکنه با پدر طرفم حرف زد و قرار شد ما زنگ بزنیم.... وقتی زنگ زدیم به مادرم جلوی خودم بد و بیراه گفته شد هیچوقت اون شب یادم نمیره...ولم میخواست زمین دهن واکنه یا بمیرم ولی ناراحتی مادرمو نبینم....گوشی را گرفتم با این جمله شما بزرگتر ندارید شعور خانوادگیتون اینکه گوشی را دادن به مادر خونه که بهش گفتم میگفت طلا منتش چه به خاکه وقتی گفتم بهش پسرت این بود ادبش با شوهرت اینه دخترت اینه....من اولویتم اخلاق و ادب بود دیدم اشتباه اومدم...شروع کرد همین مادر منو نفرین کردن......
.
کارم اشتباه نبود ولی من خواستم تو اولین تماس مادر خانواده را ببینم باهاش حرف بزنم قضاوت نشم الکی جبهه نگیرین...... ولی همه آدمهای این خونه منا یه بارم از نزدیک ندیدن همشون باهم جلوم وایسادن توهین کردن ...کار نکرده نداشتن....حتی اون کسی که براش میمردمممم جلوم وایساد....باید با اونم میجنگیدم...جوری که اینگار مزاحمت دارم میکنم...
...
ممنونم وقت گذاشتی ولی تلاشت فایده ای نداره....اونی که باید تلاش کنه خوابه بذار بخوابه....منم پنج شنبه پرواز دارمم....تا برم کارهای اقامتم درست کنم.... اولین سفرمه....
بعضی وقتها آدم باید برای کسی قدم برداره که متقابل باشه طرفمم برداره قدم...نه اینکه اون دور بشه و سر راهت مانع بذاره.... مین بچینه.....سیم خاردار بذاره....
من جواب فوش ندادم راه برگشت بذارم واس اونها.....ولی جوری کردن اینها که راه که هیچی.... من جهت راهمو عوض کردم....مثل حکایت جواب ابلهان و .......فوش میدادممم تف سربالا بود....
با اون پدر کاری ندارم ولی این پسر را کاری میکنم باهاش روزی هزار بار آرزوی مرگ کنه...... هم واسه فوش دادن هم واسه اینکه وقتی دخترش فوت شده...غلط میکنه روح اونا قسم میخوره که زینب ازدواج گرده.....یه آدم بی وجوده...بی وجودترین آدمی گه دیدم...من غریبم ولی وقتی فهمیدم دخترش فوت شده تا ۲.۳ روز هنگ بودم خودمو لعنت میکردم که چرا نفرینشون گردم.....خدا من اینا نمیخواستم واسه خودت پدر و پسر بود فقط نفرینم نه بقیه آدمهای اطرفاشون...تا اون پیج مروارید لیزر را دیدم گه سرطان داشت مثل من تو این مدت درگیرش بودم خدا کمکم کرد حل شد........
.
.
حرف زیاد دارم بخوام بزنم باید کلی پست بذارم چون هرکدوم محدودیت داره واسه کلامات.....
ممنون از تلاشت ولی اونی که باید باشه نیست خوابه....نمیخواد بیدارش کنی...خودشو زده به خواب بیدار نمیشه....
یاعلی
