تاریخ انقضای خیلی ها گذشته....این منم تاریخ اعتبارشونا تعیین میکنم......چون وسیله ان تا انسان

خرید بک لینک

تاریخ'>تاریخ انقضای خیلی ها گذشته....این منم تاریخ اعتبارشونا تعیین میکنم......چون وسیله ان تا انسان

تاریخ انقضای خیلی ها گذشته....این منم تاریخ اعتبارشونا تعیین میکنم......چون وسیله ان تا انسان

پاکی بعضیا
مثل پاکی هوای شهر تهران
یه شایع‍‍ه هست :/

‍‍‍‍‍‍‍.....

داستان سکوت

بعضی وقتها برای حفظ حرمت طرف مقابله....

وگرنه جواب های هوی هست.....

و اینکه تو داستان من خواستم

بفهمن به خودشون بیان به عقل ناقصشون برگردن بگن

چرا این چیزی نمیگه ....ما داریم اشتباه میکنیم....

رسیدن به این جمله که دارن اشتباه میکنند....

راه برگشت باشه بگن اشتباه کردیم ......

وگرنه هیچ چیزی را من بی جواب نمیذارم.....

سوال زیاد دارم.... چرا وقتی اونا فوش میدادن...طرفم ساکت بود هیچی به من نمیگفت....چرا باهاشون شروع کرد تو اذیت کردن من ...اون آیدی عرفان یوسفی فیک....من اون زمانی که آیدی اومد اب سر بود روم....چون داشتم با دوستم میومدیم تو جاده بودیم....نزدیک بود تو تصادفی که گردیم رفیقم جونشو از دست بده ....من به جهنم....دوستم پدر نداشت خرج خودشون و خواهراش باهاشه....‌ من یه چیزهایی دیدم که خودم ولش کردم این رابطه را.... اینقدر راحت دروغ و بازی با آدم.....من نمیدونم اصلن زینب خواهر و برادرش چند نفرن.......الآنم فقط کارهای رفتنمو دارم میکنم....واسه کسی یه قدم ...یه کلمه برنداشت کاری ندارم ولی اونایی که حرف زدن تقاص پس میدن خودت میبنی و به مرور متوجه میشی.......اگر وجدان داشتن باید میفهمیدن چرا ...یکی جواب نمیداد....وقتی نذاشتن من با مادر زینب ملاقات کنم ببینمش حرف بزنم قضاوت نشم....وقتی همه درها بسته اش طرف باید بپره دیگه.‌.ولی وقتی زدید بالشم شکستید...گذاشتید لبه پرتگاه میخواین چی بشه.... اونقدر قوی بودم و خدا کمکم گردم حال هوام بهتر شد.... یه روزهایی گذروندم برای دوشمنمم نمیخوامش...... شما فیلم دیدی زیاد ولی من تجربه هام از کل فیلمهای هالیوودم بیشتره....همه مدلی سرم اومد.....

.

فکر‌کنم چهار سال پیش بود قبل تایم فوت دختر صابر....منم شیمی درمانیم شروع شد.....نامه که نوشتم هیچی.......اون تایم زنگ زدم به پدرت اونم دوستام میخواستن بهم روحیه بدن.....بگن حل میکنیم و فلان جواب نداد پدرت....بعد اسمس زدن براش گفتن دور ور من چه خبره...مشخصات بیمارستان و دکترم دادن......

ولی خب برای کسی مهم نبود داستان.... ولی واسه فوش ها وقتش نشده کاری کنم میدونی چرا....چون شلوغم هر طرفم داستانه....دنبال کارهای اقامتممم....این اولین سفره منه.........ایکاش پلاک اون پراید تاکسی....و آدرس تلفن امیرحسین را داشتم شاید خودشه فوش داده که خودش باشه....خانواده اش عزادار و پول دار میشن اگه دیه بگیر باشن....

من همونی ام که اگر تو مجازی ام کسی بهم فوش میداد طرف به غلط کردن میفتاد اینو را.....چشم هاش دیده شده توسط زینب......

من از اون روی خودم میترسم فقط و از خدای بالاسرم..... از اون مصطفی که خاکش کردم خیلی ساله......

ولی خیلی ها کارایی کردن باید دوباره از خاک سر پاش کنم..... تو داستان ارثیه بابام....چند سال بعدش که دادگاههاش تموم بشه طرفم با خیلی ها که زندگی خانوادگی منو ریختن بهم......تو طایفه مادریممم یکی هست که خیلی غلط ها کرده تازه خدا ذاتشو نشون داده بهم......

من هر طرفم یه داستانی هست یه رازی که آشکار شده برام....یه لیستی دارم که هروز داره بهش اضافه میشه آدمهایی که باید ادب بشن......مدام لیست و رازها آپدیت میشه........

از اصالتم بگیر تا خیلی چیزهام فرق داره......چون خودم محل تولدم بندرعباسه ...چون پدرم نظامیه اونجا بود....بعد اومدیم اصفهان......مادر پدرم شهر سامان سمت شهرکرد ....منم فکر میکردم همه به همین شهر ختم میشه ......ولی خب داستانهای من از این شهر شروع میشه.....چون شجرنامه خانوادگیمو یکی داره...بشه راضیش کنم .....خیلی چیزها دستم میاد از خودم.....این مدت چیزهایی دیدم که با عقل آدمی زاد درک نمیشه....به هرکی بگم میگه خرافاته.....چیزی کشیدی.....خماری حرف میزنی......نگاهش کن قشنگه

https://linktoeducatiofilm.xyz/stream/22328/Salaar.2023.480p.Duble.mp4?hash=8e10c5

اینو بزن تو مرور گر فیلمش قشنگه........دلیل دور بودن منم از یه سری درگیری ها شبیه اینه........

مراقب خودت باش...خدا مراقبش باش...ما کسیا نداریم.....اصفهان پس می تو...

جادو چرت نیست واقعیته.....حاضرم قسم بخورم بوده تو داستان من و زینب از طرف یه خانم.....چیزی که گفتن بهم.....و اینکه یکی اینجا گفت زینب هست ازدواج کرده شوهرش دست بزن داره میخواد طلاق و فلان کنند.....ولی تو دعا که من داشتم..تو خونه ما که بودش و من باطلش کردم با یه روحانی.....فقط نکفت کار کی بود......اونی که بهم گفتش کارش اینه شک ندارم بوده....

.

شباهت بگم...مروارید چرا اسم اون مرکز لیزر درمانیه زن صابره......درست اسم اون پیرزن گرگانی که تلفنشو دارم و گفت برای دختر جادو گرفتن....یه لهجه خاصی داشت خدابیامرز.....اسم اون خانم اسم پیج.....بعد فکر کنم الآن ویدیو از زینب گذاشتن با شال صورتی بعد همون تایم من برم تو اینستا منی که نت زیاد نمیام.....الآن دختر اونم خانم‌گرگانی کارهای جادو جمبل کسی داشته باشه کمکش میکنه مشکلش حل بشه......

من چیزهایی زیادی دیدم ماورائی از تایم آنلاین شدنم تو وبلاگ که زینب میدونه...هرتایم بود بودم بدون اینکه هماهنگ کنیم....این خانم و خیلی چیزها دیگه پشت هم....اینم میدونم صابر بد تقاص پس میده شک نکن....قبل اینکه من برسم ادبش کتم....

.

.

مشکل جسمی من چی بود که اون گفته بود...

من حرمت نگه داشتم چیزی نگفتم اینقدرم بی وجود نیستم....وایسم نگاه کنم.......ولی از یه جاییش اشتباه بود......باید میرفتم دعوا میکردم با اونایی که فوش دادن....یه بی ناموسم اینجا چند باری اومد فوش دادم جوابشو دادم ولی معلوم بود نه نه بابا مشخص نداره کسی گردنش نمیگیره..‌‌ اسمش امیرحسین بود تو نوشته ها..‌‌.نمیدونم این اون بود یا یکی از اسمش گذاشت..‌....نمیفهمم مشکل اینا چیه‌...با من.....تو پیج مرواریدم پستشو دیدم با شال صورتی ‌‌‌....

مشکل جسمی خودما نفهمیدم‌‌‌‌‌‌.....ددشمنی اینا چیه و چرا....

موفق باشید..

@MOSTAFA_AHMADPOOR1991SS

ایدی ایتا ☝️ آیدی روبیکام

@MOSTAFA_AHMADPOOR1991SS

.....

آیدی تلگرامم

@MOSTAFA_AHMADPOOR1991SS

آیدی اینستاممم پروفایلم عکس مشکی با کت چرمی... و جمله خدایی اسپانسر آرزوهامه

mostafa_ahmadpoor1991s

.

‌.

.

دیدی چی شد قیمه ها ریخت رو ماستا.....

میمونه حکایت من با این پستها......

پلاک و خط اون راننده تاکسی پراید را میخوام...

من ولشون کردم چون دیدم طرفممم دوسم نداشت عوض اینکه بگه هست هر منو له کرد و تو تحقیر دست جمعی شریک...واسه این بود یه جایی اون شبی که با مادرم زنگ زدیم بعد اینکه داییم با پدر زینب حرف زده بود.... به مادرم اونشب گفته شد چقدر ببشعورین نمیفهمید....گوشی را گرفتم مخم سوت کشید از....نمیدونم زینب بود یا خواهرش گفتم گوشی بده به بزرگتر....گفتم این همه سال بچه هاتو اینجوری تربیت کردی....که هرچی از دهنشون میاد میگن بزدگتر گوچکتر و مزه کردن حرفشون‌.....یادم میگفت طلاچه پاکه منتش به خاکه...بنده خدا مادر بود نخواستم دلش بشکنه ولی همونم نفرین میکرد به حق علی و فلان مادرم وقتی با زینب حرف میزدم شنید....

.

یه عذر خواهی از مادرم نکردن واسه توهین های اون شب...میومدم چی بگم...بگم هرچی میخواین میگین منم باز میخوام کسی را ....آیدی فیک ساخت...کسی که رمز این وبلاگ خراب کرد...کسی که گفت بمیرمم نمیخوامت گمشو از زندگیم.....هزار جور فوش داد خودش به من.....الآن چرا میخواد من باشم واسم عجیبه..... من عروسک نیستم....قلب آدم تو اینها کار پیوند اعضای بالای میلیارد پولشه.....مفت دادم به کسی که برام قدمی برنداشت....کار سنگینی نمیخواستم بگه هستم کنارتم همین...تا منم اونجوری که میتونم تلاش کتم....جلو زور و بی ادبی وایسم ....دست و مشتی که میاد سمتون خوردش کنم.....نمیخوام دیگه یادم بیاد کی با من چیکار کرد....... یه سری یادگاری رو بدن و روح من گذاشتن که خوب نمیشه هیچوقت از اون مادر زینب بگیر تا هر آدم دیگه ای.....اگر شد حرفای خودشا از زبان خودش میشنونم چشم تو چشم..........ایکاش شما خپ یه بار صفر تا صد حرفاتا میزدی و تموم میشد این سریالی که ساختی...... من حوصله ندارم هی بیام برم اینجا......ایکاش میشد کلش جمع بشه حرفها .....حرف زیاد دارم و دل پری دارم....ولی میخوام همه حرفاشو بشنوم همه را... اونم چشم تو چشم...

.

‌چیزی که دستم اومد آدمهای خانواده اش معامله گرن و صابرم همینطور......

.



تاريخ : سه شنبه ششم آبان ۱۴۰۴ | ۶:۴ ب.ظ | نویسنده : مصطفی عاشق ابدی |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.
تنها...

ما را در سایت تنها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 18 تاريخ: جمعه 14 آذر 1404 ساعت: 14:56

صفحه بندی