امروز یه خط زنگ زد آیدیت. را داشت نمیدومم چرا ملت اذیتم میکنند ....خستم کلن از همه آدمها......مزاحمت درست میکنند....کرم دارن انگار...
یکی اومده نوشته زینب محمدی.... بعد میگه من زهرام میخوای باهم آشنا بشیم....در مورد من چی فکر کرده این هرکی.... من تو زندگیم ضربه خوردم بدجور.... ولی اون آدم زینب گل محمدی برام عزیزه..... چون هرچی بود از اون نبود از دور وری هاش بود.....
توهین شنیدم دلیلشو نمیدونم چرا اینها سرم اومده...
خوابتا میبینم واست ارزش قائلم اگر حرفی داری خودت بزن.....
من نمیدونم چقدر صبرم جواب بده....ولی اینا میدونم ...بیخیال....
تو از خودت اراده نداری....تحت تاثیر بقیه ای.....منمم آدمم ببین دلما که خورد و شکسته شده....
پدرت و برادرت حرف و توهینی نبوده به من و خانواده ام نکنند....یادته اون شب مادرت نفرینم میکرد....
گناهه از خانواده ات خواستم اجازه بگیرم بیام...
مادرو خانواده ات جادو جمبل کردن....اون دنیا خدا بهت میگه اینا..... من نمیخوام تو را از خانواده ات جدا کنم....فکر میکردم یه خانواده داریم اصفهان یکی ام قم.....
یه پیام نوشتن اینجا سخته........این همه تایم که با دوستات بیرونی میتونی با خطشون بزنگی....فوقش من خودم شارژ میکنم یا قبضشو میدم....اونم تایمی که میری بیرون با دوستات...مثل اون زمان که پارک دور شهر بودید.....
توومراسم سالگرد برادر زاده ات خواستم بیام ولی خب نمیدومم تایمش کی هست.... شماره برادرت دادم دوستانم اگر استوری کرد واتساب بگن بهم....من همونم همون همیشگی یکم پخته تر از قبل وخیلی تنهاتر از قبل.....یه متروکه ام که فقط تایمش میگذره عقربه های زمانش دنبال هم هستند همین ....
.میدونی خیلی من تنهایی دارم وسط این دریا غرق میشم منی که تو عمرم پاما تو آب نذاشتم به قرآن شنا بلد نیستم اولین آدم زندگیم تو بودی به خاطر تو پامو گذاشتم جلو.....با خیلی ها قطع رابطه کردیم....چون من دلم پیش تو بود هرکسی واسم نقشه کشید خدافظی کردیم دکمشو زدم دعوا کردیم.....
الآن من بخوام عروسی کنم از فامیل پدریم فقط یه عمه هام هست...
و فامیل مادریمم دوتا دایی هام فقط..... خیلی کم خرج میشم....خخخخخ
بقیه را هدایتشون کردم بیرون.... دوست خانوادگی هم یکی بود اردبیل بودن که فکر و خیال داشت هدایتش کردم.... و بلاک از زندگیمون....
چند ساله اینجوری ام نه کسی دارم و جایی که برم بیرون......کلن خودممم و مادر و پدرم...
تو تنهایی دارم غرق میشم شده مثل یه طناب دورم نمیدونم تاش چی میشه نیایی و خبری ازت نشه اینجا میمیرم به مرور خب حالم خوب نیست.....
خوش باشی..... هرجا که هستی. من نمیتونم اصلن باهات بد باشم و از خدا برات بد بخوام جون مصطفی نمیتونم....
از خدا خوشحالیت را میخوام فقط ... هرکی اذیتم گرد به جز تو را سپردم به خدا.....چون هیچ حرف بدی نزدم نه اسمس نه حرفی و نه توهینی به کسی....
چون میخواستم خودشون متوجه بشن چرا من جواب نمیدم...یکم فکر کنند.....
کلید این رابطه ووعشقمون دست خودته که حرف بزنی و سراغم بگیری....
شرایطتت را میفهمم تو دختری برعکس من محدود تری و اینکه شرایط خانواده و سخت گیریشون....و فوت برادر زاده ات.....وقتی به برادر زاده ات فکر میکنم آتیش میگیرم ....اون روزی که فهمیدم ریختم بهم.... خدا به داداشت و خانواده صبر بده.... باهام حرف بزن بنویس برام....
مراقب خودت باش فرشته فروردینی..... هرچی خیره برات آرزو دارم...یاعلی
تنها...
ما را در سایت تنها دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 104 تاريخ: جمعه 24 شهريور 1402 ساعت: 20:00