منتظرتم همیشه پس بیا

خرید بک لینک
تو رفتی و من لبهایم به خموشی رفت لبهایی که پر بود روزگاری از واژه دوستت دارم پر بود از قصه های شیرین لبهایی که همیشه ترا در من زمزمه می کردند تو ای انجام و اغاز عشق چگونه دلت راضی شد چگونه به شکستم راضی شدی چگونه پای از دلم کشیدی دلت چگونه ارام گرفت به من هم یاد بده رسم فراموشی را به من بگو چگونه دلم را به مردن راضی کنم خوب من خواهی بود برای همیشه .

یادگار از عشق گریه ای را به چشمانم می اموزم که ردپای اشکهایم خطی سیاه بر گونه هایم باشد و همگان بدانند که ردپای اشکهایی است که در دوریت ریختم.

بعد از این یعنی بعد از تو من و تنهایی دو معشوق هم خواهیم بود و اگر هزاران بار دیگر دلم را ذره ذره بشکنند و اتش بزنند باز روح تو در کالبدم زنده است.

بعد از تو دیگر هیچ کس را دوست ندارم دیگر با خودم هم غریبه می شوم دلم را که روزگاری به هیچ ستاره ای نسپرده بودم اکنون بی بها ترین جنس کوچه است.خوش برو که خوش باشی امید روزگاران خوشی برایت دارم ترا نه صد سال دیگر تا وقتی که نفس بکشم از یاد نخواهم برد شاید من لیاقت عشقت را نداشتم و این سنگی بود که بنام نصیحت بر ساغر دلم نواختند و این تمام بدبختیم بود تمام اوارگیم به خاطر تو بود.

امیدوارم زندگی را در نبود من با تمام شیرینی بچشی و هیچ چیزی باعث ناراحتی تو نشود مرا ببخش اگر روزگاری دلت را ازرده ام باور کن من هم به سهم خود در این عشق شکسته و سوخته ام.

کاش از ان دنیای مستی هوشیارم نمی کردی کاش همان روزها در اوج عشق و محبت در کنار تو جان می سپردم تا حالا تنها تر از این فناریهای بی اواز شاهد مرگ خود نبودم.

کاش همان شبها که نصیحت از دوست داشتن بود جانم را در میان چشمانت جا می گذاشتم تا این شبها جانم را به نوای تلخ جغد جدایی نسپارم.

کاش ای عشق عزیز روزگاری می مردم که تو دوستم داشتی و تحمل سفر کردن برای تو دشوار و برای من عذاب بود روزگاری که تنها پناه روزهای تنهایی ام بودی و هر وقت که دلم گرفته می شد عشق گرم و پاکت دری باز بر روی من بود.

هزاران افسوس بر ان روزگار دلدادگی و هزاران حیف از ان روزها که دیگر هیچ گاه بر نمی گردد...

پیشنهاد تو چیست؟گریه کنم یا غصه بخورم که گریه کنم چه فرقی می کند سوختن خواستی پس می سوزم .عشقم دوستت دارم.

در هر کجا و در هر شکل و شمایلی که هستی دوستت دارم...!

اگر روزگاری بدتر از این روزگارم در انتظارم باشد اگر ذره ذره جانم را در پای همه ریگهای حسرت جا بگذارم

اگر در یک نفسم هزار حسرت جا گیرد اگر زخم هایم را همیشه تیغ کشند اگر تارو پودم را امروز بدتر از هم بگسلند اگر روزی ترس اورتر از امروزم در انتظارم باشد اگر زخم هایم را دریا دریا نمک داغ بریزند به همین روزگار بی کسی ام قسم لحظه ای از یادم نمی روی به همین بیچارگی و درماندگی ام قسم از یادم نمی روی...

روزهایم می گذرد نپرس چگونه شبها را پر از درد و سکوت می گذرانم این غروب های بد دلم را می سوزانند چه غروب ها که از فاصله دور ترا می دیدم و در پایان سرخ ان غروب تلخ به تلخی می گریستم.

چه طعنه ها که نشنیدم چه غصه ها که دلم را زخمی نکردند چه حرفهایی که نشنیدن گاهی اوقات انقدر دلم گرفته می شود که هر چه گریه می کنم بس نیست.

پشت سر هم بد بیاری و تکرار قصه ها بود تکرار شبهای پر از درد و حسرت تکرار پریشانی انتظارهای بیهوده مرور خاطره های درد اور هر شب میان سکوت رویاهایم داد خواهم زد بهترین دلم در سایه ستاره که خوابیدی ترا دوست دارم من هنوزم می توانم هزاران دوستت دارم را برای تو بنویسم و بگویم و جریمه مشق همه شبهایم کنم.

بیا که اگر نیایی دیگر هیچ وقت دستم را برای هیچ کس از پشت پنجره تکان نخواهم داد چشمم دیگر به قاب هیچ پنجره ای خیره نمی شود .

نمی دانم این چه سرنوشتی بود که گریبانگیر دلم گردید نمی دانم این چه تقدیری بود که مرا به کاخ بدبختیها می فرستد؟اخه چرا؟

مگر عشق گناه است مگر خواستن تو اشتباه بود ای چشمانت شور افرین ای بهترین موسیقی کاش می شد یکبار دیگر ترا ببینم اخ که چقدر در دوریت می سوزم اخ که چقدر شکسته شدم اگر بدانی چگونه مبتلایتم اگر بدانی چه حسرتی برایم شدی و اگر بدانی چقدر بی قرار چشمانتم؟

در میان ادمک ها پوسیدم مردم در این اشفته بازار مردم از این روزگار غریب ...از این روزگار ادم کش بگذار تو هم بدانی خسته ام بگذار در دوزخ زندگی اتش دیگری برایم روشن بکنند جرمم دلم بود و گناهم انتظارم بود...

حکمم را هر چه باشد باشد...

مگر نخواستی بسوزم ...

در اخر هر ان چه امید و نا امیدی بر دیوار شهر می نویسم تو اگر نیایی انتظار از دلم نمی رود به عشقت زندگی می کنم و در انتظارت نفس می کشم می مانم با یاد تو تا ان روز که باشم.

نه از دلم می روی نه دل از تو پس می گیرم یادت باشد دوستت دارم...

تصویری باده بی غش میلاد مشهدی

تنها...

ما را در سایت تنها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 194 تاريخ: چهارشنبه 29 خرداد 1398 ساعت: 23:34

صفحه بندی